باید عادت کنم با حال و روزم من این روزا رو آسون سر نکردم
سلام دنیای زیبای من...

این مطلب توسط tala hariri روز پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 در ساعت 11:16 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
کوچه ها تاریکند
فرصتی نیست به برگشتن شبهای بهار
دیر گشته باغبان رفته به خواب
بوی ظلمت همه جا می شنوم
کوچه ها تاریکند
خوف و وحشت همه جا پیچیده
هر کس از لای پتو سر برون می آرد
به تاٌسف سر تکان می دهد و می خوابد
کوچه ها تاریکند
این دروغ است که می گویند دنیا زیباست
... این طرف جای کسانی است که می ترسند از نور خدا
شهر گشته بدور از آفتاب
کوچه ها تاریکند
هیچ کس دم نزند که چرا تاریکی است
که چرا ؟
علت این سرما چیست؟
شاید این بار با کشتن این بار سکوت نور تابد به این شهر سیاه
کوچه ها تاریکند...
ط.ح
این مطلب توسط tala hariri روز دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 در ساعت 12:00 ق.ظ نوشته شد | نظرات()
فرصتی نیست به برگشتن شبهای بهار
دیر گشته باغبان رفته به خواب
بوی ظلمت همه جا می شنوم
کوچه ها تاریکند
خوف و وحشت همه جا پیچیده
هر کس از لای پتو سر برون می آرد
به تاٌسف سر تکان می دهد و می خوابد
کوچه ها تاریکند
این دروغ است که می گویند دنیا زیباست
... این طرف جای کسانی است که می ترسند از نور خدا
شهر گشته بدور از آفتاب
کوچه ها تاریکند
هیچ کس دم نزند که چرا تاریکی است
که چرا ؟
علت این سرما چیست؟
شاید این بار با کشتن این بار سکوت نور تابد به این شهر سیاه
کوچه ها تاریکند...
ط.ح
این مطلب توسط tala hariri روز دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 در ساعت 12:00 ق.ظ نوشته شد | نظرات()
در کوچه پس کوچه های تنهای ذهنم قدم میزدم که ناگهان صدایی آشنا خلوتم را برهم زد
به اطراف نگریستم اما کسی جز خودم را ندیدم باز به راهم ادامه دادم صدا هر لحظه واضح و واضح تر میشد او می گفت تو تنها نیستی تنها منم تو متشکلی از هزاران هزار آدمک که در درونت زندگی می کنند تو عامل حیاتی برای انسانهای درونت خودت را دریاب تا همهٌ آنهایی که در درونت سازهای موافق و مخالف میزنند به انسجام به ایستند و تنها راه موفقیت تو در سجده کردن به من است خودت را دریاب تا با این سجده تو را از عالم ماده بی نیاز گردانم و عشقم را که ابلیس ادراک نکرد در تو بدمانم ...
این مطلب توسط tala hariri روز سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 در ساعت 09:21 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
به اطراف نگریستم اما کسی جز خودم را ندیدم باز به راهم ادامه دادم صدا هر لحظه واضح و واضح تر میشد او می گفت تو تنها نیستی تنها منم تو متشکلی از هزاران هزار آدمک که در درونت زندگی می کنند تو عامل حیاتی برای انسانهای درونت خودت را دریاب تا همهٌ آنهایی که در درونت سازهای موافق و مخالف میزنند به انسجام به ایستند و تنها راه موفقیت تو در سجده کردن به من است خودت را دریاب تا با این سجده تو را از عالم ماده بی نیاز گردانم و عشقم را که ابلیس ادراک نکرد در تو بدمانم ...
این مطلب توسط tala hariri روز سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 در ساعت 09:21 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
هان ... این چایی واقعاً لذت بخش

این مطلب توسط tala hariri روز دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 در ساعت 05:11 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
همش از این قسمت شروع شد

این مطلب توسط tala hariri روز دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 در ساعت 05:03 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
احساسم را نمی فروشم ،
حتی به بالاترین بها ...
ولی آنگونه که بخواهم
خرج می کنم ...
برای آنهایی که لایق آن هستند ...

این مطلب توسط tala hariri روز دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 در ساعت 04:59 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
در دنیا جای کافی برای همه هست...
پس به جای اینکه جای کسی را بگیری سعی کن جای خودت را پیدا کنی!

این مطلب توسط tala hariri روز یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 در ساعت 05:02 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
چه حسه قشنــــــگیه
وقتی از نگاهــــش میخونی که از نگاه کردنت واقــــعا لذت میبره ....!!!

این مطلب توسط tala hariri روز یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 در ساعت 04:52 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
یادت باشد!
بزرگترین كسی كه میتواند به تو كمك كند خودت هستی.
پس هر روز به سوی خودت امواج مثبت و سرشار از عشق، ارسال كن !

این مطلب توسط tala hariri روز یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 در ساعت 04:48 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
بهترین روزهایت را به کسانی هدیه کن که بدترین روزها در کنارت بودند . . .

این مطلب توسط tala hariri روز یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 در ساعت 04:46 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
به یاد پیشان خودم

این مطلب توسط tala hariri روز یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 در ساعت 04:40 ب.ظ نوشته شد | نظرات()
تبلیغات 


